دلارام

Thursday, June 19, 2003

ÓáÇã ãä Ïæ ÈÇÑå ÇæãÏã
نوشته شده توسط سامي// 1:39 PM

_______________________________________

Tuesday, November 12, 2002

هنگامي كه به خورشيد پشت ميكني چيزي جز سايه خويش نمي بيني
(خليل جبران)

نوشته شده توسط سامي// 3:29 AM

_______________________________________

Saturday, November 09, 2002

در پس هر اشكي رازي است و در پس هر رازي نيازي.
اندر دل هر ناله طلبي است و مطلوب حاصل نيايد جز به تعب.
شعله هاي خواهش در بارشند و تن در جستجوي آسايش.
پروردگارا !
اشكم را، رازم را، نيازم را، طلبم را، تعبم را، خواهشم را، آسايشم را
جز به رنگ خودت رنگين نكن

نوشته شده توسط سامي// 11:44 PM

_______________________________________

Friday, November 08, 2002

چند روز پيش از در حسرت بارون بودن گ�ته بودم كه ات�اقا دو سه روز بعد از اون روز تو بندر عباس سيل اومد !
مثل اينكه يه كمي زياد حسرت خورده بوديم. اندك درختي هم كه در اين ديار وجود داشت از ريشه بر كنده شد.
تير هاي چراغ برق هم كمي روي زمين استراحت ميكردند.اينجور مواقع كه يه نوع ت�ريح هم حساب ميشه ملت ميريزن بيرون و خوشحال هم هستند (البته غير از اونايي كه زندگيشون با سرعت نسبتا خوبي به دريا نزديك ميشد)
ما هم كه جداي ازون ملت نبوديم از خوابگاه زديم بيرون و خوشحالي ما ازين بود كه برق نداشتيم و با يك عذر موجه
ديگه نميخواست براي امتحان پس �ردا درس بخونيم. تازه تگرگ هم اومد كه براي مردم اينجا خيلي جالب بود.
تا حالا تگرگ نديده بودند. الانم دقايقي بيش به اون امتحان كذايي نمونده. خدا عاقبتمون رو بخير كنه.


نوشته شده توسط سامي// 9:23 PM

_______________________________________

Sunday, November 03, 2002

اكثر وبلأگهارو كه ميخوندم از بارون و بوي بارون حر� زده بودن.مثل اينكه اونورا داره بارون مياد.
اينقدر دل مارو نسوزونيد.ما هم تو بندر عباس دلمون بارون ميخواد ولي �قط خورشيد داريم.
صداي بغض من پيچيده در خورشيد و او بي تاب ميتابد.


نوشته شده توسط سامي// 12:11 AM

_______________________________________

Saturday, November 02, 2002

پروردگارا ! اي هميشه ياورم،همه تويي و من هيچم
هر آنچه خوبي است و به من منسوب، همه عطاي توست و هر آنچه بدي است و تقصير، همه خطاي من
لحظه اي مرا به حال خود وا مگذار و نسيم بي پايان لط�ت را قرين كوششهايم قرار ده كه اگر چنين نباشد
من خاكسترم.

نوشته شده توسط سامي// 7:33 AM

_______________________________________

Monday, October 28, 2002

…بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم.
عار�(شناسا) كه زندگي او س�ر در جاده معر�ت است در لحظه حال زندگي ميكند.ابن الوقت است و از ماضي و مستقبل
بريده است.عار� وقت خود است و مترقب است تا ن�حات را كه همان وارد ات لحظه هاست در يابد.مانند آبي جاري ، درهر لحظه رود تر و تازه است. او در همه آنات �قط يك نگاه تازه است و ديگر هيچ.
همانا در زمان حيات شما از سوي خداوند، وزشهايي است، به سوي آن برويد.

نوشته شده توسط سامي// 5:27 AM

_______________________________________

Thursday, October 24, 2002

اينم يه شعر كه اگه هر مصراعش از ته خونده بشه خودش ميشه:
شو همره بلبل بلب هر مهوش
شكر بترازوي وزارت بركش
اين شعر از زمان كودكي كه سينا بهم گ�ت يادم مونده.


نوشته شده توسط سامي// 6:57 AM

_______________________________________

اين نوشته هم از گروه �رهيختگان بدستم رسيده كه خوندنيه:
شرايط زندگي ، با سر نوشت ومقدرات ما را به راههاي باريك مي كشاند
مپنداريد كه جريان عشق را ميتوان بدست گر�ت و هدايت كرد
بلكه اين عشق است كه اگر شما را ارزشمند بيابد راهنمايي خواهد كرد
توانايي عشق ورزيدن بزرگترين موهبت خداوند به انسان است و از
شخص سعاد تمندي كه به او داده شده باز پس گر�ته نخواهد شد.

نوشته شده توسط سامي// 6:47 AM

_______________________________________

Friday, October 18, 2002

بعد از مدت طولاني غيبت دوباره آستينامونوبالا زديم تا حال و هواي وبلاگو تازه كنيم.منتها تا مخمون استارت بزنه وگرم بشه يه شعر مينويسم:
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق

گوشه گيران را ز آسايش طمع بايد بريد



نوشته شده توسط سامي// 10:59 PM

_______________________________________

Monday, June 17, 2002

بعضي وقتها براي پارامتر هايي كه با نهايت تلاش و كوشش
در متولد شدن يك معادله شركت ميكنند و در دو طر�
هم وجود دارند و ما با بيرحمي روي آنها خط مي كشيم
و خوشحال هم هستيم ،دلم ميسوزد
نوشته شده توسط سامي// 9:43 AM

_______________________________________

Tuesday, June 11, 2002

چو نامش را زدي �رياد و نامت ر�ت از يادش
اگر دست محبت سوي كس بردي و محبت از كنارت ر�ت
اگر بار س�ر بستند آنان را كه ميخواهي
اگر ر�تند آنان كه بهار چشمشان هميشه باراني
جاي هيچ اندوه نيست
نوازش گر كني گل را به ايمان نوازشگر
اگر خاري خلد در دست هم رنجي ندارد . . .

نوشته شده توسط سامي// 9:34 PM

_______________________________________

Sunday, June 02, 2002

بودا در هيماليا ده سال رياضت ميكشد اما به حقيقت دست نميا بد.
از جاده سرنات ( اولين مدرسه كريشنا مورتي نيز كنار جاده سرنات
نزديكي بنارس ايجاد شده بود. )به طر� بنارس ميرود.
در آن زمان هنوز سيذارتا بود نه بود ا.
زير درخت انجير معبد مينشيند.چند بار شيطان مي آيد تا او را �ريب
دهد ، اما نمي تواند. سيذارتا سر انجام چهار حقيقت جاوداني را
كش� مي كند:
1-حقيقت رنج : بنياد رنج آرزوست و زندگي رنج است
2-راه هاي تحقق رنج: دلبستگي ها و آرزو هاست (و چون
اين را ببيني چو نان كرگدن تنها س�ر كن!)
3-چگونگي پايان رنج: با ترك تعلقات و �ناي آرزو ، رنج ميميرد.
4-طرق �ناي رنج : ترك ن�س و سلوك در طريقت است.
سيذارتا كه ديگر بود ا (روشن )شده است به بنارس ميرود و
خطبه بنارس را ايراد ميكند.پيشنهاد او راه ميانه است.
مي گويد آدمي چونان زه ساز است كه اگر پر كشيده شود
پاره گردد و اگر سست باشد قابل نواختن نيست.
پس نه رياضت و نه تنعم و تن آساني.


نوشته شده توسط سامي// 7:34 AM

_______________________________________

Tuesday, May 28, 2002

محمد كم مينويسه ولي وقتي هم مينويسه كولاك ميكنه
نوشته شده توسط سامي// 9:45 PM

_______________________________________

Thursday, May 23, 2002

يه چند تا جمله حكيمانه:
گل ها با رنگشان دل ميبرند و با سر گذشتها يشان جان ميگيرند
(نيما)
همه ميخواهند بشريت را عوض كنند دريغا كه هيچكس در اين انديشه نيست
كه خود را عوض كند
(تولستوي)
معني صبر ا�تادن نظر است بر آخر كار و معني بي صبري نا رسيدن نطر است به
آخر كار. (شمس تبريزي)

نوشته شده توسط سامي// 10:31 PM

_______________________________________

Tuesday, May 21, 2002

د�
د� چو نامش ساده و بي پيرايه است.
هيأتش از نامش بي پيرايه تر.قابي و پوستي كشيده بر آن.
به غمزه دل نميبرد ، كه كارش غمازي نيست .
كارش رسو ا كردن دل است و اين رسوايي است كه د ل ميبرد.
چو حر� ، حر� س�ر شد ، از عمق وجود مي خروشد. و چون
س�ر به پايان رسد سا كت و خموش.
گقت:كه سر مست نيي، رو كه از اين دست نيي
ر�تم و سر مست شدم وز طرب آكنده شدم
گ�ت: كه تو كشته نيي،در طرب آغشته نيي
پيش رخ زنده كنش كشته و ا�كنده شدم


نوشته شده توسط سامي// 8:54 PM

_______________________________________

Tuesday, May 14, 2002

كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ.
كار ما شايد اينست كه در ا�سون گل سرخ شناور باشيم.

نوشته شده توسط سامي// 1:23 AM

_______________________________________

Saturday, May 11, 2002

اين ح�ظ تعادل زنهاي جنوبي هم ما رو كشته.
چند روز پيش يكيشونو ديدم كه از دو پا معلول بود
!و با چوبدستي راه مير�ت ، اما روي سرش كلي چيز ميز
گذاشته بود و حركت ميكرد. هيچي هم از رو سرش نمي ا�تاد
واقعا كار سختيه.

نوشته شده توسط سامي// 8:37 AM

_______________________________________

Wednesday, May 08, 2002

امروز (18/2/81) ر�تيم اسكله شهيد رجايي براي باز ديد (البته جا ماندن نامه دانشگاه
و يكساعت معطلي به جاي خود).ولي به ديدنش ميارزيد.
همش كانتينر و بار وكشتي وجرثقيل بود با يه در ياي بي انتها.
جاتون خالي سوار يك كشتي يدك كش هم شديم. ر�تيم اونور موجشكن يه دوري
هم توي درياي عمان زديم. بابا اين دريا هم خيلي ديگه بزرگه.
نا خدا و سكان وعرشه و… همه رو از نزديك ديديم.
�قط ناخدايي كه ما ديديمش دست چنگكي نبود.
رو شونش هم طوطي يا كلاغ نداشت.بجاش يه دستگاه GPS داشت با يه اكوساندر.
رامك و ايمان هم هي دست ميزدن به كاغذ ماغذا ،آخرهم ناخدا
دعواشون كرد.
بر گشتنه لاستيك سرويسمون تركيد كه تقصير راننده بود.(نحسي سيزده).
الانم كه مثلا دارم پروژه انجام ميدم.
خدايا شكرت.

نوشته شده توسط سامي// 7:00 AM

_______________________________________

Saturday, May 04, 2002

طلوع هر روز من اي پري كوچك ، صداي ترانه هاي توست كه
هر روز با زمزمه اي عاشقانه ،عاشق تر از ديروز ،در گوش قلب
شكسته ام ميخواني و تكه هاي شكسته آن را بند ميزني.
با همان نغمه هميشگي همواره بخوان،همواره.
صدايت هستي من است.

نوشته شده توسط سامي// 10:27 PM

_______________________________________

Saturday, April 27, 2002

يه روز ديگه از روزاي خدا.خورشيد با همون
آرومي و صلابت از همونجايي كه هر روز در
ميومد تر و تازه در اومد.
نميدونم چرا وقتي ميخواد بره يه غم عجيبي تو صورتش
پيداست؟
شايد ازون بالا آدمايي رو ميبينه كه شنيدن صداي رودخونه
آهنگ قلبشونوعوض نميكنه.
شايد آدمايي رو ميبينه كه شبها حتي موقع خواب نقابشونو
از رو صورتشون ور نميدارن.
نميدونم شايد ازون بالا خونه هايي رو ميبينه كه سالهاي سال
باغچشون صداي سبز شدن حتي يه عل� هرزه هم نشنيده.
ازونور سبدهاي خالي و چشماي منتظر
شوق پرواز و بال شكسته…
بايدم غمگين بشه.


نوشته شده توسط سامي// 11:02 PM

_______________________________________

Wednesday, April 24, 2002

اينجا سواحل زيباي بندر عباس است! وهوا هم اصلا گرم نيست! وهمه چيزهم حتي توي دانشگاه بدون مشكل پيش ميره .الحمدلله.
.حالا مثلا چه عيب داره كه اسكله كه روزي كلي مسا�ر ازش عبور ميكنن تا برن قشم داره ميريزه پايين
يا مثلا چه عيب داره كه گاهي گاهي اوقات كه سرويس نمياد دين آدم در مياد تا برسه به دانشگاه.
با با چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد

نوشته شده توسط سامي// 1:00 AM

_______________________________________

Monday, April 15, 2002

زيربر� است تمناي شنا كردن كاغذ در باد. مانده تا بر� زمين آب شود...
نوشته شده توسط سامي// 5:29 AM

_______________________________________

Friday, March 29, 2002

به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در ق�س است.
اي مهربان
به گرمي ن�سهايت شعله هاي خاموش دل خاكستري ام رادوباره �روزان كن.
روزگاري يادت از يادم نمي ر�ت,روزگاري ياد تو تنها اميد بودنم بوداي نبض پنهان هستي.
زندگي بي تو حيراني ست,زندگي بي تو سرگرداني ست.
با حضورت در خاطرم چشمه خشكيده جشمم را دوباره جاري ساز.
اي لطا�ت لحظه هاي من ,سحرم را بي مهتاب نكن
اين تن �رسوده را دوباره به جاده بي انتهاي "ترنم هاي موزون" ببر.
جاري كلمات را بر من بسته اند.با سر انگشتهاي نازنينت
گره از عقده هاي پوچ و بي مقدار بگشا و زلال روحم را دوباره جاري ساز.

نوشته شده توسط سامي// 11:41 AM

_______________________________________

Saturday, March 09, 2002

من ندانم به نگاه تو چه رازيست نهان
كه من اين راز توان ديدن و گ�تن نتوان

نوشته شده توسط سامي// 12:31 PM

_______________________________________


This site is powered by Blogger because Blogger rocks!









links

سينا
مثل هميشه
عمران
* نامه به من

ÓÑÏÈ?Ñ : ÎæÏã Persian Weblogs
Danshjoo List Òå?Ñ ãÚÕæã?Çä ÎÇØÑÇÊ Archives: